ترجمه‌ی شعری از: لاریسا شمایلو

ترجمه‌ی شعری از: لاریسا شمایلو

 

Wednesday, August 16, 2017

Larissa Shmailo

Honey Badger Don't Care

This vid is a favorite among the Alt Right. The tough, crazy, unstoppable animal totem, the honey badger, "doesn't care," "doesn't give a shit." These are the values of the alt right, not to care, to be tough, never to be sensitive or kind, values embodied by Donald Trump.

Breitbart declared "The Age of the Honey Badger Has Dawned" shortly after Trump's election; all concerned are working hard to make it a reality, and promise never to quit. I also promise not to quit until this nation expresses caring and kindness in all its affairs. But the Alt Right has to go back to the badger hole it came from.

Honey Badger Don't Care

Posted by Larissa Shmailo at 5:40 PM  

 

Labels: #neverTrump, Alt Right, Anti-Trump, Breitbart

 

 

لاریسا شمایلو می‌گوید این یک اعتراض است ولی به نظر من یک شعر خوب است:

گورکن عسل‌خوار دلواپس نیست

 

این شعار مورد علاقه‌ی راست‌های افراطی است.

توتم جانوران خشن، دیوانه و ناآرام،

گورکن عسل‌خوار ، "دلواپس نیست"، "سرگینی ارائه نمی‌دهد."

این‌ها ارزش‌های راست‌های افراطی است، مراقب نبودن، خشونت، حساس و مهربان نبودن،

ارزش‌هایی که دونالد ترامپ مجسم کرده است.

«بریت بارت» اعلام کرد:

کمی بعد از انتخاب ترامپ،

"عصر گورکن عسل‌خوار آغاز شده است"؛

همه‌ی دلواپسان سخت می‌کوشند تا به آن اصالت دهند

و پا می‌فشارند که رها نکنند.

من نیز پا می‌فشارم که رها نکنم تا این ملت در همه امور دغدغه‌هایشان را مهربانانه بیان کند.

مگر راست افراطی به کنامی که از آن آمده است، برگردد.

 

گزاشتار: محمد مستقیمی، راهی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1396/06/6    | توسط: محمَد مستقیمی (راهی چوپانانی)    | طبقه بندی: ترجمه،     |
نظرات() 

اشتراک و ارسال مطلب به:

شاهزاده‌ی صلح


from Murray Alfredson

 

Prince of Peace

 

A rose has sprung

as ancients sung

from Jesse’s root

a tender shoot

in desert stone.

 

Isaiah said

that fragrant head

be Prince of Peace

bringer of bliss

between all nations.

 

Plucked and torn

and capped in thorn

that sprig was hung

from cross bar slung

with ache of nails.

 

Peace has not come

trumpet and drum

bode bomb and flame

lead flies the same

as arrows of old.

 

 

از: موری آلفردسون

شاهزاده‌ی صلح

 

رز باژگونه روییده است

چونان سرودی باستانی

از ریشه‌ی (جسی)

با ساقه‌ی ترد

در سنگ بیابان

 

اشعیا گفت:

با سری خوش‌بو

شاهزاده‌ی صلح

سعادت‌آفرین بود

در میان اقوام

 

چیده و پرپر و پوشیده در خار

چونان بهاری

 از تیر صلیب آویزان

بسته با سیم خاردار

با درد گل‌میح‌ها

 

صلح نیامده است

شیپور و کوس

شگون بمب و سرب داغ است

در پرواز

همانند پیکان‌های دیرین

گزاشتار: محمد مستقیمی (راهی)

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1391/11/25    | توسط: محمَد مستقیمی (راهی چوپانانی)    | طبقه بندی: شعر، ترجمه،     |
نظرات() 

اشتراک و ارسال مطلب به:

ترجمه شعر تاریخ از لاریسا شمایلو



By: Larissa Shmailo

Date

Good morning, blind date; like Milton's daughters, I will read to you.
Good morning, date from hell; why are you still here? I sent you a Dante with a map.
Good morning, birth date and the day that I'll marry, or die; my biography will read, I was born.
Good morning, date that will live in infamy, or in Queens, which Fitzgerald called land of ashes, preferring East Egg.
Good morning, dried-apple & fig-leaf date that covered my foremother's love, this figured by Usher as a fall.
Good morning, daylight savings time, falling, falling back, taking time from the bottom and cycling it up top.
Good morning, end-of-the-world and rapture date, since dying is a revelation (and a high).
Good morning, time, curving gently beneath my outstretched palms and slipping through my hands.

 Persian version of the poem:
 از: لاریسا شمایلو

تاریخ


صبح به‌خیر، تاریخ کور؛ همانند دختران میلتون، من برای شما می‌خوانم.
صبح به‌خیر، تاریخ دوزخ؛ چرا شما هنوز اینجایید؟ من یک دانته با یک نقشه برایتان فرستادم.
صبح به‌خیر، تاریخ تولد و روزی که من ازدواج می‌کنم یا می‌میرم؛ زندگی‌نامه‌ی من آن را می‌خواند، من زاده شدم
صبح به‌خیر، تاریخ که در بدنامی به سر می‌بری، و یا در کویینز نیویورک، که فیتز جرالد سرزمین خاکستری ، یا بهتر «تخم مرغ شرق» می‌خواندش..
صبح به‌خیر، سیب خشکیده و برگ انجیر تاریخ که پوشش عشق مادربزرگ مادربزرگ من شدی،به هیأت پیشقراول به نام یک هبوط.
صبح به‌خیر، روشنایی روز صرفه جویی در زمان، هبوط، هبوط بازگشت، صرف زمان از پایین و دوربازگشت آن تا بالا.
صبح به‌خیر پایان جهان و بی‌خودی تاریخ، چرا که مرگ وحی است (و یک پرواز).
صبح به‌خیر، زمان، به آرامی رکوع پایین‌تر از دستان قنوت من و لغزش از راه همین دستان.

                                                                         گزاشتار: محمد مستقیمی - راهی

نوشته شده در تاریخ شنبه 1391/07/8    | توسط: محمَد مستقیمی (راهی چوپانانی)    | طبقه بندی: ترجمه،     |
نظرات() 

اشتراک و ارسال مطلب به:

اندیشه‌های رهایی
















A poem:

Murray Alfredson

Poet, essayist

Adelaide Area, Australia

Quietus thoughts

I’ve passed three score and ten;
many years I’ve harboured
thoughts of death.

I’ve dwelt on means:
by fire, 
drinking fuel to make it surer,
by knife through radial artery,
by rope,
by poisons through the stomach, lungs or skin.

Once fear of death dropped from me,
no barrier remained.

Death-wish flared at times beyond
dark thoughts that friends and family
would be better off without me,
flared into
a lust compelling.

Two thoughts
stay my hand:

Dying early is a waste;
it throws to chance
my opportunity right here,
in touch with teachings,
to tread my way
towards nibbana.

Those left behind
would suffer searing pain,
false guilts
years long
surfacing again, again.

 

Persian translation of the poem " Quietus thoughts " by: Murray Alfredson

Translator: Mohammad Mostaghimi-Rahi

 

شعر از: موری آلفردسن

شاعر، نویسنده از: استرالیا

اندیشه‌های رهایی

 

من سالیان را سپرى کرده‌ام.

سال های بسیاریست که من

در پناه اندیشه‌های مرگم.

 

مانده‌ام در این که:

با آتش،

نوشیدن بنزین برای اطمینان

با چاقو را از راه شاهرگ حیاتى،

با طناب،

با زهر از راه معده، ریه‌ها و پوست.

 

هنگامی که ترس از مرگ در من کاهیده است،

باز دارنده‌ای نیست.

 

مرگ آرزو در زمان‌های فراتر زبانه کشید

افکار تاریکی که:

 دوستان و خانواده بهتر خواهند بود

 بی من،

زبانه کشید به شهوتی وادارنده.

 

دو اندیشه

در دستان من ماند

 

مرگ زودرس ضایعه است؛

مرا فرصت می‌دهد

فرصت من  درست همینجاست،

در ارتباط با آموزه هایم،

گام زدن در راهی

به سوی «نیروانا»  

 

کسانی که از درد سوزاننده

 سمت چپ در پشتشان

 رنج می برند،

ازگناهان دروغین

سالیان دراز

تمویه دوباره می‌کنند،

 دوباره

گزاشتار: محمد مستقیمی(راهى)

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1391/05/19    | توسط: محمَد مستقیمی (راهی چوپانانی)    | طبقه بندی: ترجمه، شعر،     |
نظرات() 

اشتراک و ارسال مطلب به:

ترجمه شعری از لاریسا شمایلو

Larissa Shmailo


My First Hurricane



Like a dead leaf

Lifted from the scorched summer earth

Now wet and almost green

Like a dead leaf

Carried by a thundercloud

And brought to water by wind:


I am here in the eye of the storm

Dizzy, motionless,

Suspended in the humid air

Waiting.


Trees tremble.

I breathe slowly.

I have known tempests, squalls, and gentle rain.

You are my first hurricane.



لاریسا شمایلو

نخستین تندباد من


چونان برگی پژمرده

از تابستان سوخته‌ی زمین بالا رفت

اینک نمناک و سبزگون

چونان برگی پژمرده

بر دوش ابر صاعقه‌دار

و سفر تا آب

با باد


اینک من

سرگردان

بی‌حرکت

اندروا

در شرجی

چشم‌به‌راه


درختان می‌لرزند

به آرامی دم می‌زنم

تندبادها

بوران‌ها

ژاله‌باران‌ها را می‌شناسم

تو نخستین تندباد منی!

گزاشتار: محمد مستقیمی - راهی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1390/11/20    | توسط: محمَد مستقیمی (راهی چوپانانی)    | طبقه بندی: شعر، ترجمه،     |
نظرات() 

اشتراک و ارسال مطلب به:

پیچک

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic