موسیقی چوپانان قسمت پایانی

حسین‌قلی کلانتری (قلی)

در آخرین سفرم به چوپانان فرصتی دست داد که با قلی دقایقی خلوت کنم و آنچه را در یادش از موسیقی چوپانان دارد قلمی کنم باشد که این موسیقی گرچه تنها سازی که می‌شناسد دف است اما گونه‌گونی چشم‌گیری دارد. آنچه قلمی شده شعر و ترانه‌های این موسیقی است که احتمالاً مشترکاتی در ادبیات محلی ایران دارد دو بیتی‌هایی از بابا طاهر فایز و دیگران البته این دو بیتی‌ها گه‌گاهی محصول ذوق همین بچه‌های چوپانان است که از فحوای آن می‌توان تشخیص داد که افتادگی دوستان اجازه نمی‌دهد آن را از آن خود بنامند.

حسین‌قلی کلانتری (قلی) فرزند علی‌اکبر کربلا عباس است که هم صدایی خوش دارد و هم ذوقی یکی از ترانه‌های او را در یو تیوب گذاشتم و استقبال بزرگی از آن شد و بر آن شدم آنچه را در حافظه دارد ثبت کنم تا بماند:


***

شب چارشنبه بود و نیمه‌ی ماه

نیت کردم نشینم بر سر راه

نه نیت کن نه بنشین بر سر راه

که یارت می‌رسه امروز و فردا

***

به قربون انار روی رف شم

به قربون دو چشمون شرف شم

اگر دونم شرف دختر نمی‌ده

سر شب تب کنم صبحش تلف شم

***

بیا ای فاطمه‌ی شیرین و همدم

بیا جونم محبت را مکن کم

اگر خواهی محبت را کنی کم

به دیدارت قسم می‌میرم از غم

***

سکینه و سکینه و سکینه

دو نار طلا داری به سینه

اگر یک شو به پهلویت بخوابم

چکارم میکنی غیر از جریمه

***

سکینه خانمم برف سر کوه

عرق‌چین طلا تا پشت ابرو

به هر کس می‌رسی رخ می‌نمایی

به من که میرسی کج می‌کنی رو

***

الا دختر نقاب بسته داری

به زیر چادرت گلدسته داری

از این گلدسته‌ها یک گل به مو ده

که صد پیر و جوون را خسته داری

***

الادختر که موهای تو بوره

به حمام می‌روی راه تو دوره

به حمام می‌روی زودی بیایی

که آتش در دلم مثل تنوره

***

سفید مرغی بدم در شاخ پسته

سیه‌دستی زده بالم شکسته

نه بال دارم که پروازی بگیرم

غبار بیکسی بر من نشسته

***

از اون بالا میاد یک زاغ کفتر

به حمام می‌روند مادر و دختر

به قربان سر دستمال مادر

عجب تربیتی داده به دختر

***

سرت در ملک نیم‌روزه خدایا

دلم بر یار می‌سوزه خدایا

از اون ترسم بمیرم در غریبی

کفن بر من که می‌دوزه خدایا

***

سرت گردم که ابروت دمب ماره

زن جاهل به مرد پیر چه کاره

زن جاهل همیشه در دو کاره

که مرد پیر همیشه در خیاله

 

و چند رباعی که به ضرورت در ترانه‌هایی با آهنگ‌های متفاوت خوانده می‌شود:

***

امروز و دو روز و بیست و پنج روز و سه روز

باریک شدم چو سوزن مخمل دوز

با یار بگو روغن سیمرغ بفرست

تا چرب کنم جراحت دل امروز

***

بر بام بلند بیا بخوابیم من و تو

مخمل بخریم و روش بغلتیم من و تو

آن باد صبا که می‌خوره بر من و تو

پیچیده به هم زلف من و کاکل تو

***

آفتاب به سر گدار خور افتاده

آتش به دلم مثل تنور افتاده

منعم نکنید اگر بگریم شب و روز

این کار به گردنم به زور افتاده

***

منزل به سر راه دو کالی دارم

یک یار طبس دگر به دارین دارم

یار طبسی خدا نگهدارش باش

دلواپس و پیش یار دارین دارم

***

یک دخترکی همچین و همچونم کرد

دستم بگرفت و حلقه بر گوشم کرد

فریاد زدم ای وای ای وای گوشم

لب بر لب من نهاد و خاموشم کرد

 

با تشکر از قلی کلانتری که ساعاتی از وقت خود را در اختیار من گذاشت و آنچه را در خاطر داشت  برایم خواند و من هم تایپ کردم امیدوارم سال های سال دمش همچنان گرم بماند.

محمد مستقیمی, راهی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1394/08/28    | توسط: محمَد مستقیمی (راهی چوپانانی)    |    |
نظرات() 

اشتراک و ارسال مطلب به: