موسیقی چوپانان قسمت سوم

حسین‌قلی کلانتری (قلی)

حسین‌قلی کلانتری (قلی) فرزند علی‌اکبر کربلا عباس است که هم صدایی خوش دارد و هم ذوقی یکی از ترانه‌های او را در یو تیوب گذاشتم و استقبال بزرگی از آن شد و بر آن شدم آنچه را در حافظه دارد ثبت کنم تا بماند:

***

عزیزم از تو دیدم از تو دیدم

به هر خاری رسیدم از تو دیدم

تو شهرت داده‌ای بدنامی من

مگر من خدمت بد کرده بیدم

***

ستاره‌ی آسمون می‌شمارم امشو

به بالینم میا تب دارم امشو

به بالینم میا که کشته می‌شی

تموم دشمنون بیدارن امشو

***

شبی که مار خونی زد به پایم

زمین تا آسمون می‌رفت صدایم

خبر بر مادر پیرم رسانید

ببندد حجله‌ی نیلی برایم

***

ستاره‌ی آسمون نقش زمینه

خودم انگشتر و یارم نگینه

خداوندا نگهدار نگین باش

که یار اول و آخر همینه

***

بیا دلبر مکن نامهربونی

همیشه نیس بازار جوونی

جوونی نوبهاری بود و بگذشت

بسی پیران کنن یاد از جوونی

***

برای خاطرت رفتم به بغداد

خریدم شیشه‌ای از دستم افتاد

الهی شیشه‌ساز شیشه نسازی

که راهم دور و کارم مشکل افتاد

***

من از مادر بزادم مادرم مرد

مرا دادن به دایه دایه هم مرد

مرا دادن به دست گله دارون

ز بخت من بز و بزغاله هم مرد

***

بهار اومد و گل‌ها چیدنی شد

لبون دخترون بوسیدنی شد

لبون دخترون هل است و میخک

به سوغات جوانان بردنی شد

***

بهار اومد که من شیدا بگردم

چو ماهی بر لب دریا بگردم

پلنگ در کوه و آهو در بیابون

همه جفتند و من تنها بگردم

***

سه پنج روزه در این سینه‌ی سمندم

گرفتار همون ابرو کمندم

نه بر مو می‌دهن نه می‌فروشن

خدا دونه فقیر و مستمندم

***

سه پنج روزه که میرزایم به شهره

گل نازک بدن با من به قهره

اگر امروز و فردایش نبینم

شکر در پیش من مانند زهره

***

عرق‌چین سرت چیت محبت

مرا انداختی رفتی به غربت

مرا انداختی حیفت نیومد

نگفتی بر سر یارم چه اومد

***

سیاه‌چشمی که گندم پاک می‌کرد

مرا می‌دید گریبون چاک می‌کرد

مرا می‌دید و اشک از دیده می‌ریخت

به دستمال کتونش پاک می‌کرد

***

ستاره سر زد و بیدارم امشو

به پای رخنه‌ی دیوارم امشو

طلوع صبح رست و من رمیده

هنو در انتظار یارم امشو

***

به قربون انار دونه می‌شم

به قربون ول چارشونه می‌شم

همه گویند برو ترک ولت کن

اگر ترکش کنم دیوونه می‌شم

 

 

این دوبیتی‌ها بعضی از خود قلی و بعضی احتمالاً شرکت تعاونی است بچه‌های چوپونون به کمک هم سروده‌اند:

***

به من می‌گن قلی بچه‌ی چوپنون

که مسکن کرده‌ام شهر صفاهون

رفیقونم همه جفت جفت میرن

منم یکه و تنها در بیابون

***

ماشین تک مدل شصت دارم

هندونه‌ی شهر تبریز بار دارم

به من میگن قلی تو گاز نمیدی

من از خط غریب وسواس دارم

***

بعضی از دوبیتی ها هم استقبال است تا حد توارد مثلاً این یکی که تنها شتر به ماشین تبدیل شده:

ماشین از بار می‌ناله من از دل

بنالیم هر دومون منزل به منزل

ماشین می‌ناله از سنگینی بار

منم نالم که دور افتادم از ول

***

ماشین سینه‌ی گدار بالا نمی‌ره

دو چشمم مست خوابه وا نمی‌ره

ماشین از شش و پنج اومد سه و دو

به دنده‌ی یک رسیده جا نمی‌ره

***

به شاگردی که هندل می‌زدم من

که خسته می‌شدم دل می‌زدم من

گرفتم یاد من رانندگی را

نمودم ترک خونه زندگی را

***

ولم رفته نمی‌دونم کجایه

در خونه‌ی ولم آهن ربایه

نشانش می‌دم و اسمش نمی‌گم

لباش قیماس و دندوناش طلایه

***

به شغل شوفری مایل شدم من

شدم شوفر ولی بیدل شدم من

صدای دج میاد ناله‌ی ولو

نشسته پشت رل یک خرمن گل

***

عزیزم لالایی گهواره می‌کرد

صدای نازکش دل پاره می‌کرد

صدای نازکش چون ماه بهروز

اشاره بر من بیچاره می کرد

***

گهی در یزد گاهی اردکانم

گهی در جلگه‌ی مازندرانم

گهی جولون زنم زیر حسینون

اسیر سرمه چشمای دامغانم

***

سر دست ولم پیچیده دیدم

به جهونی ولم هیچ کس ندیدم

به جهونی ولم حور و پری بود

نگهدارش امیرالمومنین بود

***

چغندر میکشم از برج قوچان

برا کارخانه‌ها‌ی قند شیروان

سیاه چشمی که من در برج دیدم

ندیدم مثل اون در شهر تهران

ادامه دارد...

محمد مستقیمی، راهی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1394/08/28    | توسط: محمَد مستقیمی (راهی چوپانانی)    |    |
نظرات() 

اشتراک و ارسال مطلب به: