حسین‌قلی کلانتری (قلی)

در آخرین سفرم به چوپانان فرصتی دست داد که با قلی دقایقی خلوت کنم و آنچه را در یادش از موسیقی چوپانان دارد قلمی کنم باشد که این موسیقی گرچه تنها سازی که می‌شناسد دف است اما گونه‌گونی چشم‌گیری دارد. آنچه قلمی شده شعر و ترانه‌های این موسیقی است که احتمالاً مشترکاتی در ادبیات محلی ایران دارد دو بیتی‌هایی از بابا طاهر فایز و دیگران البته این دو بیتی‌ها گه‌گاهی محصول ذوق همین بچه‌های چوپانان است که از فحوای آن می‌توان تشخیص داد که افتادگی دوستان اجازه نمی‌دهد آن را از آن خود بنامند.

حسین‌قلی کلانتری (قلی) فرزند علی‌اکبر کربلا عباس است که هم صدایی خوش دارد و هم ذوقی یکی از ترانه‌های او را در یو تیوب گذاشتم و استقبال بزرگی از آن شد و بر آن شدم آنچه را در حافظه دارد ثبت کنم تا بماند:

***

گل سرخ و سفیدم کی میایی

بنفشه برگ بیدم کی میایی

گل اومد بلبل اومد سنبل اومد

گل رعنا امیدم کی میایی

***

گلی از دست من بستون و بو کن

میون هر دو زلفونت فرو کن

به هر جا میروی گر من نباشم

به جای من تو با گل گفت‌وگو کن

***

شوم‌بو و شوم‌بو و شوم‌بو

به قربون وفایت دختر عمو

اگه صد گل بیارن در کنارم

گل بیگانه را کی میکنم بو

***

گلی که خوم بدادم پیچ و تابش

به آب دیدگونم دادم آبش

به درگاهت الهی کی روا بی

گل از مو دیگری گیره گلابش

***

اگه مردیم بمیریم هر دوتامون

ببندن قبر جفتی از برامون

اگه مردیم به وقت موسم گل

گل و بلبل نشینن در عزامون

***

ز هجرون تو پر پر میزنه دل

ز دلتنگی به هر در میزنه دل

چو بلبل از فراق رویت ای گل

به دیوار قفس سر میزنه دل

***

به نام اون خدا که مهربونه

نشون‌ها داره اما بی‌نشونه

ز فقر تنگدستان بی‌خبر نی

که خود آگه ز راز چند و چونه

***

اگه دونی که فردا محشری نی

سؤال و پرسش و پیغمبری نی

بتاز اسب جفا تا می‌توونی

که عاشق را سپاه و لشگری نی

***

غریبی یادم اومد از ولایت

نویسم نامه‌ای با چن شکایت

نویسم نامه‌ای دلبر بخونه

که از درد دلم حیرون بمونه

***

بیا درمون بیا درمون دردم

بیا کاکل‌زری دورت بگردم

اگر خویشام به تو خدمت نکردن

خودم خدمت کنم تا پیر گردم

***

گلی نیستی که انگارت کنم من

چطور انگار دیدارت کنم من

گلی بودی میون غنچه گل‌ها

چطور از خواب بیدارت کنم من

***

گلی یا بلبلی یا باغبونی

چرا از بوسه دادن دل گرونی

بیا تا غنچه‌ای پنج بوس به مو ده

که فردا گل شوی از دیگرونی

***

تو گل بودی منم غنچه‌ی کنارت

تف و لعنت بر اون قول و قرارت

سر شش ماه نشد نومزد گرفتی

نمیرم تا ببینم روزگارت

***

صفاهون اومدم شیراز میرم

تن ساز اومدم ناساز میرم

الهی مردمون بد بمیرن

که با یار اومدم بی یار میرم

***

به صحرا بنگرم صحرا تو وینم

به دریا بنگرم دریا تو وینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشون از قامت رعنا تو وینم

***

عزیزم از تو دیدم از تو دیدم

به هر خاری رسیدم از تو دیدم

تو شهرت داده‌ای بدنامی مو

مگر من خدمت بد کرده بیدم

***

که هرگز اشرفی نارو نمی‌شه

بزرگی از قبای نو نمی‌شه

اگر صد سال گندم خار گردد

که گندم گندم است و جو نمی‌شه

***

سه ول دارم که هر سه نامشون گل

یکی کبک و یکی طاووس و بلبل

به دل کردم که طاووسا بگیرم

که کبک از کوه بناله بلبل از گل

***

دو چشمم گر بدوزن باز تو می‌خوام

اگر خونم بریزن باز تو می‌خوام

اگر باغم برن بر چیدن گل

گلی همرنگ و همبوی تو می‌خوام

***

بیا بنشین محبت را بنا کن

خریدم رنگ و دستونت حنا کن

خریدم سرمه‌دانی از جواهر

بیا بنشین دو چشمونت سیاه کن

***

به قربون حنای پشت دستت

تو قلیون چاق نکن می‌سوزه دستت

تو قلیون چاق نکن از بهر عاشق

خودم چاق می‌کنم میدم به دستت

***

شب شنبه خبر از یارم اومد

دوشنبه کاغذ دلدارم اومد

سه شنبه چشم به راه و دل به امید

که چارشنبه گل بی‌خارم اومد

***

به کله‌ی تپه مو داشتم درختی

که سایه‌ش می‌نشستم گاه وقتی

که باد اومد درخت را ریشه کن کرد

که مو طالع نداشتم هیچ وقتی

***

ولم تا تو نیایی مو نخندم

دگر عهد وفا با کس نبندم

دگر عهد وفا با یار جونی

نه سرمه چشم کنم نه سر ببندم

***

سحر شد ناله‌ی بلبل نیومد

صدای چهچه‌ی بلبل نیومد

برید از باغبان گل بپرسید

چرا بلبل به سیر گل نیومد

***

سر راهت بریزم نرمه‌ی قند

بریزم اشک خونین تا کمربند

کسی که من و تو از هم جدا کرد

نمیرد تا ببیند داغ فرزند

***

بیا از در به تو سرو ملوسم

لبونت غنچه کن تا من ببوسم

لبونت غنچه کن چشمات پیاله

پیاله پر ز می کن تا بنوشم

***

به پشت بون نظاره می‌کنی ول

به قرآن استخاره می‌کنی ول

اگر یک فال با قرآن بد آیه

ورق را پاره پاره میکنی ول


ادامه در پست بعدی...


محمد مستقیمی، راهی 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1394/08/14    | توسط: محمَد مستقیمی (راهی چوپانانی)    |    |
نظرات() 

اشتراک و ارسال مطلب به: