تبلیغات
دولنده - کاریکلماتور

کاریکلماتور

محمد مستقیمی(راهی)

  1. سی‌وسه‌پل، دست و دل بازی اصفهانی‌هاست.

  2. سی‌وسه‌پل، زاینده‌رود را هاشور می‌زند.

  3. منارساربان، بیلاخِ اصفهان است.

  4. اگر زاینده‌رود زبان باز می‌كرد؛ مشتِ همه باز می‌شد.

  5. خوش به حالِ درختانی كه نیمكتِ پارك شده‌اند.

  6. او بر بالشِ پر خوابید؛ ما از خواب پریدیم.

  7. توشك نداری كه بیداری.

  8. وقتی به دریا زد دسته‌گل به آب داد.

  9. سایه‌ام ریاضت‌كش‌تر از آن است كه زیرِ سقف بیاید.

  10. آشتی گره‌زدنِ فاصله‌هاست.

  11. زندگی می‌كنیم یا زندگی می‌كند.

  12. خمره، بزرگ‌ترین میدان است.

  13. سنگِ بزرگ، آدم را كوچك می‌كند.

  14. «سیاست»، با گویشِ اصفهانی درست است.

  15. بچه‌ها به ناظمِ مدرسه ضدِّ زنگ پاشیدند.

  16. داوران در انتخابِ معلّمِ نمونه، مأیوسانه فریاد زدند: كو نمونه؟

  17. بیدار، بی‌دار نمی‌شود.

  18. زیانِ «نمك» از نامش پیداست.

  19. برهنه تا چشم‌پوشی می‌كند؛ برهنه نیست.

  20. قماربازِ واقعی سرباز است؛ نه شاه، نه بی‌بی.

  21. پرنده در قفس پروا ندارد.

  22. تنها، حیدر-حیدرِ مسلسل از رویِ ریا نیست.

  23. تا دلم را شكستی؛ عشقت فروریخت.

  24. افاغنه از دستِ سربازانِ آمریكایی، افغان می‌كنند.

  25. آتش‌نشان، ازدواج كرد؛ آتش‌فشان شد.

  26. محتسب مستی به ره نادیده حالش را گرفت.

  27. آیینه نفس‌كش نمی‌طلبد.

  28. نادیده گرفتن را از آیینه بیاموز!

  29. آب كه آمد وضو باطل است.

  30. تا خواستند زندانیش كنند؛ رنگش پرید.

  31. برایِ آسیا گندم گندم است؛ چه آمریكایی، چه استرالیایی!

  32. تا تاك‌ها را نبرند هشیار نمی‌شویم.

  33. تا چراغ، چشم باز كرد؛ شب شده بود.

  34. تا تو چشم گشودی؛ گرهِ ما كور شد.

  35. ناز بودی؛ ناز كردی؛ نازنازی شدی.

  36. بالارفتن در هوا نردبانِ دوطرفه می‌خواهد.

  37. دلم كه شكست؛ آغوشم بازتر شد.

  38. آیینه، چشم به راهِ نگاه است.

  39. چشمم آن قدر ناجنك زده‌است كه نگو!

  40. هلال، كوبه‌یِ درِ خانه‌یِ شب است؛ اگر دستت برسد.

  41. مژده به زشت‌رویان!: آنچه در آیینه می‌بینید؛ حقیقی نیست.

  42. روزِ سیاه، برایِ ما پارادوكس نیست.

  43. می‌خواست بر دار شود؛ باردار شد.

  44. چینی وقتی بشكند هنگ‌كنگی می‌شود.

  45. خیال می‌كند سایه‌اش در شب بلندتر است.

  46. تكلیفم با سایه‌ام روشن نیست.

  47. گاهی من به دنبالِ سایه‌ام می‌روم؛ گاه او به دنبالم می‌آید.

  48. سوار از پیاده جلو می‌زند.

  49. نمی‌دانم چرا چهارپایان، دوتا عصا برمی‌دارند.

  50. بر سرِ زبانه‌ها بود كه بر سرِ زبان‌ها رفت.

  51. وقتی یك‌كاسه شدیم به گدایی افتادیم.

  52. درخت، آتشِ زیرِ خاكستر است.

  53. وقتی خلقتِ ما بر باد است؛ هستیِ ما بر باد نباشد؟

  54. حلقه‌یِ «قفس» كه بشكند؛ «نفس» می‌شود.

  55. اكر دست دعا را بگیری دعایت می‌كند.

  56. وقتی حتّی سرِ خورشید یر دیواری هست؛ چرا سرِ ما نباشد؟

  57. از وقتی دامنِ چین‌دار می‌پوشد؛ هوسِ چین به سرم می‌زند.

  58. عصا، روروكِ پیری و روروك، عصایِ كودكی‌ست.

  59. دامنش نازك است یا نازكش دامن است.

  60. آیینه با آن كه سراپا چشم است نمی‌بیند.

  61. منبر، من‌آور است؛ من‌بر نیست.

  62. تنها چیزی كه از آیینه نباید آموخت؛ تنظیمِ خانواده است.

  63. عمری چوپانِ چشمِ خود بودیم، بینِ این همه گرگ.

  64. «ناله» اگر «نا» نداشته باشد «له» می‌شود.

  65. قلاّبی‌بودن در ذاتِ قلاّب است.

  66. این جا كشیدن جرم است؛ حتّی نفس كشیدن.

  67. سیگار، تنها دوستی كه پابه‌پایِ من می‌سوزد.

  68. تركِ اعتیاد مثلِ تركِ دوچرخه دنبالت می‌آید.

  69. دار با این كه جان می‌گیرد سبز نمی‌شود.

  70. امروزه، ابرها هم قرص می‌خورند.

  71. باران‌هایِ حرام‌زاده سیل آفریدند.

  72. خلبانان مجازند ابرها را غیرشرعی باردار كنند.

  73. انار، علی‌رغمِ نامش یبوست می‌آورد.

  74. كلید، اگر دندانش كلید شود چه می‌كند؟

  75. كلید، دندان‌درد نمی‌گیرد.

  76. گره‌گشاترین دندان، دندانِ كلید است.

  77. كلید وقتی دندان‌هایش بریزد می‌میرد.

  78. دندانِ همه‌یِ كلیدهایمان را كشیدند.

  79. كلیدِ گاو‌صندوق، دندانِ طمع دارد.

  80. قفل، تنها غذایِ دندان‌گیرِ كلید است.

  81. كلید‌ساز از صنفِ دندان‌پژشكان است.

  82. حریص‌ترین دندان، دندانِ شاه‌كلید است.

  83. وقتی پشتِ در ماند؛ دندان‌هایش كلید شد.

  84. یك شاه‌كلید برایِ همه‌یِ درها كافی‌ست.

  85. هر كلیدی در دستِ شاه، شاه‌كلید است.

  86. كلید، از جوندگان نیست؛ از جویندگان است.

  87. دندانِ كلید‌شده، تنها كلیدی‌ست كه فقط می‌بندد.

  88. كلیدهایم هم مثلِ خودم چیزِ دندان‌گیری ندارند.

  89. كلید‌شدنِ دندانِ مرده، نوشدارو بعد از مرگِ سهراب است.

  90. یك راهِ بستنِ زبان‌ها، كلید‌كردنِ دندان‌هاست.

  91. زبانِ سرخ، سرت را سبز می‌كند.

  92. قلم، كلیدِ زبان‌بسته است.

  93. نفرین، كلامِ زبان‌بستگان است.

  94. كلیدساز، كلیدها را كوك می‌كند.

  95. خیاطی كه نوازنده شد؛ سازش را كوك می‌زد.

  96. نوازنده‌ای كه خیّاط شد؛ لباس‌ها را كوك می‌كرد.

  97. كلیدساز، كلیدها را می‌نوازد.

  98. صدایِ سازِگاری، دل‌خراش است.

  99. سازگاری همیشه خارج می‌نوازد.

  100. بی‌ذوق‌ها با آهنگِ سازگاری به خواب می‌روند.

  101. سازگاری هرگز كوك نمی‌شود.

  102. ویندوزِ ما همیشه هنك است.

  103. خطِ قرمز، رویِ زبانِ سرخ است. به همین دلیل دیده نمی‌شود.

  104. زبانِ سرخ خطِ قرمز را نمی‌بیند

  105. خطِ قرمز، همان ورود ممنوعِ زبان است.

  106. زبانِ لال‌ها خطِ قرمز ندارد.

  107. زبانِ سرخم را با خطِ قرمز، هاشور زده‌اند.

  108. از كسی كه دنبالِ كار است نپرسید كجایِ كاری؟

  109. از كسی كه سرِ كار است نپرسید كجایِ كاری؟

  110. از كسی كه نه سرِ كار است نه دنبالِ كار بپرسید كجایِ كاری؟

  111. كارچاق‌كن از پرواربندان است.

  112. كارچاق‌كن خودش چاق می‌شود.

  113. دنبالِ كار بودن بهتر از سرِ كار بودن است.

  114. فقط سركارگر می‌داند؛ سرِ كار، گر است.

  115. اگر كارگر بیفتد خوب است.

  116. انتری كه لوطیش مرده بود خشك شد.

  117. انتر فقط جایِ دشمن را نشان می‌دهد.

  118. نمی‌دانم چرا همه دلشان می‌خواهد سرِ كار بروند.

  119. در ایران بی‌كاری ریشه‌كن شد. ملّتِ ایران همه سرِ كارند.

  120. آب، از ترسِ آب‌دزدك، زیرِ كاه پنهان شد.

  121. سد، تنظیمِ خانواده‌یِ آب‌دزدك‌هاست.

  122. آب‌دزدك‌ها تحتِ تعقیب نیستند.

  123. آب‌دزدك‌ها ممنوع‌الخروج نمی‌شوند.

  124. آبِ گل‌آلود، خاك بر سرِ ماهی‌ها می‌كند.

  125. لب و لوچه‌یِ چشم‌چران، آبشار است.

  126. گربه‌یِ سیاه، نماز باران می‌خواند.

  127. تهرانِ امروز در عهدِ بوق است.

  128. در عهد بوق، همه بوق می‌زدند.

  129. «آب» كه از «آسیاب» بیفتد؛ سر و كلّه‌یِ «سیا» پیدا می‌شود.

  130. آسوده منم كه خرسوارم.

  131. اصفهان تنها شهر دنبه‌دار است.

  132. كوهانِ اصفهان، دنبه است.

  133. اصفهان یك كوه دنبه دارد.

  134. آیینه، آه در بساط ندارد.

  135. امروزه همه‌یِ امام‌زاده‌ها معجزه دارند

  136. كلاهِ شش‌ترك سرِ معتادان بگذارید؛ ترك می‌كنند.

  137. تنها به قاضی بروی؛ كار دستت می‌دهد.

  138. این جا به تو كار نمی‌دهند؛ كار دستت می‌دهند.

  139. چشم‌چرانی كرد؛ دماغش چاق شد.

  140. ارزانی را واكسینه كردند؛ علّتِ آن ریشه‌كن شد.

  141. امروز گرانی بی‌حكمت است.

  142. چون ارز نداریم ارزانی هم نداریم.

  143. ارزان یعنی: ارزِ بسیار.

  144. گرانی قیامت می‌كند؛ همه‌یِ گوش‌ها گران است.

  145. دیروز فقط گوش‌ها گران می‌شد؛ امروز همه‌ چیز.

  146. گوشش گران بود نخریدند.

  147. گوش‌ها را گران كردند كه ثروتمند شدند.

  148. گوش تا گوش گرانی است.

  149. ارز را جمع كنی ارزان می‌شود.

  150. از چاله در نیامده در چاه افتادیم.

  151. چاله همان چاهِ له‌شده است.

  152. آلاله، ممالُ آقالاله است

  153. كفِ سالن لیز است.

  154. كفِ صابون صدا ندارد.

  155. ما كف زدیم شما كف كردید.

  156. كفلات، كفِ همرا با صلوات است.

  157. اگر برایِ دو نفر كف بزنید؛ همكف می‌شوند.

  158. كفِ خیابان سیاه است.

  159. كف‌سازی یعنی:پوستِ هندوانه زیرِ پایِ خلق‌الله گذاشتن.

  160. كف‌گیر تنها كفی‌ست كه گیر می‌دهد.

  161. كفِ دریا گاهی زبرِ موج است گاهی رویی موج.

  162. آن قدر موجی شده‌بود كه از دریا نمی‌ترسید.

  163. ماهواره‌ها همه را موجی كرده‌اند.

  164. وقتی برایت كف می‌زنند؛ دارند كف‌زنی می‌كنند.

  165. كف‌زدن جرم نیست.

  166. اگر چند سال پیش كف‌زدن گناه بود؛ امروز گناه نیست.

  167. بعضی‌ها با صلوات، كف‌زنی می‌كنند

  168. ما با تیغ، ریش می‌زنیم؛ بعضی با ریش تیغ می‌زنند.

  169. هركس ریش دارد ریشه نمی‌خواهد.

  170. ریش می‌گذارند كه دلمان را ریش‌ریش كنند.

  171. در ایران ریش، ریش می‌زند.

  172. اصلاح‌كردن، حرام است.

  173. اصلاح، تیغ می‌خواهد.

  174. امروز مدیران، قلبِ مدیرند.

  175. مدیر باید دیر بیاید.

  176. مدیر یعنی: تابعِ مد.

  177. مدیر از مد نمی‌افتد.

  178. پستِ الكترونیكی، همان پست‌مدرن است.

  179. سازمانِ «سیا»، نامش را از «آسیا» و «آفریقایِ سیاه» گرفته‌است.

  180. پیاده‌ای را دیدم بر خرِ شیطان سوار بود.

  181. خرِ شیطان نمی‌گذارد كسی پیاده بماند.

  182. این همه خر؛ چرا بر خرِ شیطان سواری؛ بدنامی دارد.

  183. چشم را كه درویش كنی گرسنه می‌شود.

  184. بعضی‌ها، جُلِ خرِ شیطانند.

  185. وقتی آب از سرچشمه گل‌آلود است؛ همه صیّادند.

  186. آب را گل نكنیم؛ ماهی ندارد.

  187. قلبِ «هیس» تاریك است.

  188. «هیس» ترمز فریاد است.

  189. پایمان دراز نیست؛ گلیممان كوتاه است.

  190. «هیس»، تابلوِ خطِ قرمز است.

  191. «هیس»، همان «خفه شوِ» مؤدّبانه است.

  192. صلوات بفرست، یعنی: خفه شو!

  193. خر، همان خراست؛ سوارش عوض شده.

  194. امروزه، خرسواران، هم از توبره می خورند؛ هم از آخور.

  195. سگِ هار، گرگِ هار دیده‌بودیم؛ قندِهار ندیده‌بودیم

  196. قندِهار، همان دیابت است.

  197. انسولین، واکسنِ هاریِ قندهار است.

  198. اوّل به خرِ شیطان سوار می‌شوند؛ بعد به خرِ مراد.

  199. گورِخر، آرامگاهِ الاغ است.

  200. خرک همان کرّه خر است.


پیچک